نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اگر دلواپس من بودهای من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابستهتر بودم رسیده لحظهی مرگم سراغم را نمیگیری به شوق دیدنت از صبح هِی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تکوتنها منی که لحظهی جاندادنِ چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بَدو تولد با تو یکجور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم و از موی سرِ آشفتهات آشفتهتر بودم هنوز هم با مرور خاطراتت جانبهلب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه برمیآمد از این دستِ تنها یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم آخر سر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حزر بودم به پیشِ چشم من دَه اسب از روی تنت رد شد تو خونینپیکر و من بیشتر خونینجگر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش درمیآوردم اگر بودم بهانه تا نگیرند از نبودِ تو یتیمانت برای بچهها هم عمّه بودم هم پدر بودم سوار ناقهها کردم همینکه دخترانت را برای مَحملم دنبال مَحرم دربهدر بودم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد