نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منی که آسمان خاک رَهَم بود تمام هستیام زیر و زبر شد تمام مردها رفتند اما نصیبِ من فقط خونِ جگر شد اگر چه نیمهجان بودم پدرجان ولی خیلی به جانت راه رفتم برایم باورش سخت است اما کنار قاتلانت راه رفتم میان نیزهدارانِ حرامی کجا آخر مجالِ خواب میشد به روی ناقه رَم کرده بودم تکان میخورْد و پایم آب میشد نمکنشناسهای شهرِ کوفه به اشکِ چشم عمّه خنده کردند به ما خرما و نان خیرات دادند مرا پیش سرت شرمنده کردند شنیدم رفتی تنور خولیا سوخته موهات بابای شهیدم بهخدا یه تار موی سوختهتو من به همه دنیاشون نمیدم خدا مرگم بِده تو کجا آخه تشت طلا کجا حسین عزیزدلم، عزیزدلم، عزیزدلم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد