نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه حال پر ملالی داره زینب اگه دستای خالی داره زینب میره خیمه به خیمه تا بدونن برا فرداش چه حالی داره زینب میون این خزون عشق و مردی یکی داره میره به خیمه گردی داره میاد به گوشش از ربابش چرا مادر چرا باز گریه کردی بخواب مادر بخواب با خوندن من بخون جون عمو رو دامن من نزن اینقدر زبونت رو، رو لبهات نکش ناخنتو رو گردن من یکی داره تو تنهایی میخونه یه دختر داره بابایی میخونه موهاشو عمّه میبافه دوباره براش با اشک لالایی میخونه توی خیمهاش ببین دلگیرِ قاسم زبون میگیره فردا میره قاسم اگه تو کوچه با بابام نبودم تقاص کوچه رو میگیره قاسم مبادا زیر دست و پا بمونی مبادا زنده بی بابا بمونی داره قاسم به عبدالله میگه اگه رفتم مبادا جا بمونی نبودم من تو پهلوی عمو باش کنارش باش بازوی عمو باش اگه دیدی که اسبا رو میارن روی سینهاش فقط روی عمو باش میگه زینب با اون غمهاش عبّاس امید خیمههامون کاش عبّاس یه بار خواهر بگی زینب فدات شه یه بار خواهر بگو داداش عبّاس دل گلها میلرزه با عمو همه تو خیمه امّا عمو نه حرم خواب است بیخوابه حرامی همه تو خیمههان امّا عمو نه غم که اوج غمهامه آوردن یه دردی که رو دردامه آوردن رباب خوابونده تازه اصغرش رو نگید پیشش امون نامه آوردن مرا خیمه به خیمه دیدی آقا برای یاری چه ناامیدی آقا ببین خونی شدن دستات عزیزم چرا شب خارها رو چیدی آقا بمیرم بی کسی مادر نداری مگه خواهر نداری بده انگشترت رو تا نگم که چرا انگشت و انگشتر نداری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد