نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای کاش ببینیم همه ماه نهان را همراه طلوع تو طلوع رمضان را با تلخی اشک غمت افطار نمودیم از ماذنه هر بار شنیدیم اذان را چندیست که چشمان زمین بی تو ندیده است از باد صبا آن نفس مشک فشان را قلبی که ز خاک کف پاهای تو دور است صد سال نخواهیم برایش ضربان را هرگاه که با تو به مناجات نشستیم یک بار هم احساس نکردیم زمان را گیریم که از دیدن تو چشم بپوشیم آقای دل ما چه کنیم این دلمان را خون گریهی روز و شبت از غصّهی زینب باعث شده در کار بگیریم زبان را برگرد که از کوفه نه از کرب وبلا نه از شام بپرسی سبب قدِّ کمان را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد