نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

انتظارشو نداشتم، که بری و جام بذاری چرا دیر اومدی پیشم، نکنه دوسم نداری؟ حالا اومدی حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی عمو عباس رو نیاوردی چرا تنها اومدی حالا اومدی، حالا که خوابن تمومه دخترای شام اومدی حالا که نمیتونم بگم خوبم اومدی من را ببخش اگرکه، لکنت زبان گرفتم آخر شکسته دستی، دندان شیریام را از همون وقتی که رفتی، دل دخترت کبابه چرا تا رسیدی بابا، بوی نون گرفت خرابه از غصه پُرم، خیلی از نبودن داداش علیاکبر دلخورم معلومه وقتی نباشه من همش سیلی میخورم ((از درستها نپرس، که با گوشها چه کرد از گوشها بپرس، که با گوشواره بود)) حسین... افتادم روی زمین ولی نیفتاده چادرم آه و واویلا... روزگاری دل ستانی داشتم همره خود من عموی مهربانی داشتم دختر شامی نبین موی سرم را سوخته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد