نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کلمینی التماس منو میبینی کلمینی پای حرفام میشه بشینی کلمینی کلمینی کلمینی بانو تو نگاه نکن تابوتو نگیری از من روتو که میکشی زهرا جان پسر عموتو گفتم بمان تو خواهش این خانوادهای تازه به من سفارش تابوت دادهای کلمینی، رسیدم دیدم رو زمینی کلمینی، چرا گفتی فضه خزینی غمباره اگه که حالت زاره زیر سر مسماره زدن نگفتن این زن تو راهی داره تو میری و میاد مغیره به اشکای چشم من میخنده عمدا غنفض جلوی چشمام غلافشو به کمر میبنده محکم میزدن یکی یکی نمیزدن با هم میزدن فاطمه تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم حالا بیا و جمع کن خاکسترم را بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت از خجلتم بالا نمیگیرم سرم را باور نمیکردم که روزی پیش چشمم از پا بیاندازد غلافی همسرم را هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار، کشتی مادرم را دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت فردا بسوزانند با طفلان حرم را از کربلا گویا صدایی را شنیدم انگار طفلی گفت عمه معجرم را سیدنا الغریب سیدنا المظلوم یا حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد