نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منی که فکر نگاه تو را به سر دارم دلیل خندهی مردم میان بازارم بیا و متهمم کن به هرچه میخواهی شبیه یوسف مصری ولی نگهدارم تو در کویر دلم هم گلی، گل نرگس منم که بین گلستان نشستم و خارم مرا اگر که شماتت کنی نمیرنجم چرا که هرچه بگویی به آن سزاوارم به قدر یک قدم از من ندیدهای خیری ولی به قدر توانم تو را میآزارم همیشه آبرویم را خودت خریداری چرا که با خبری از تمام اسرارم تب فراق تو من را ز پا درآورده بیا عیادت من که عجیب بیمارم نجف نرفته چه میداند از غم دوری دوباره کاش بیایم به پیش دلدارم به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است کسی شبیه علی نیست در پی کارم محبت علی و فاطمه مرا کافیست که با محبت این دو مصون از نارم دلم هوای علمدار را به سر دارد مرا ببر به حرم به عمود بسپارم شباهتی که ندارم به تو ولی آقا منم شبیه تو این چند روز عزادارم میان آتش دشمن تو را صدایت زد که ای عزیز دلم بین درب و دیوارم برس که خانهی بختم شدهست مقتل من بیا که با تن زخمی اسیر مسمارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد