
به رویِ دست، دلِ بیقراری آوردم بغل، بغل، غزلِ آه و زاری آوردم برایِ اینكه به دست آوَرَم دلت آقا نگاهِ مُلتَمِس و گریهداری آوردم من این دو حلقه به گوشِ كفن به تن كرده به پیشگاهِ تو با شرمساری آوردم تو را به چادرِ خاكیِ مادرت سوگند قبول كن كه به امیدواری آوردم دو پیشمرگِ تو را از قبیلهیِ طَیار در این همایشِ خون، یادگاری آوردم سهیم كن جگرم را به غصّهیِ فرزند دو پارهیِ جگرم را به یاری آوردم به جنگِ اینهمه لشگر به رمزِ «یا زهرا» زِ خیمه لشگرِ حیدرتَباری آوردم همه بضاعتِ زینب، همین دو قربانی است برایِ غربت و آهی كه داری آوردم فداییِ گلویِ اصغرت كه میگردند دو دستبوسِ تو را بَهرِ كاری آوردم رقیه دلهره دارد زِ برقِ خنجرها برایِ دخترِ تو، جاننثاری آوردم برای رفتن تا شهرِ شام، همراهت ستارههایِ شبِ نِیسواری آوردم