
شیر بچههایِ من از نسلِ حیدرند همزادِ پاكی و كَرَم از خونِ جعفرند در اوجِ خویش اگرچه به طیار میرسند ای رُكنِ عشقِ من، به شما سجده میبرند رخصت دهید لشگرِ طاغوت و جِبت را با ذكرِ «یا علی مدد» از پا درآورند در عشق رفتهاند به داییِ ماهشان آیینههایِ رزمِ علمدارِ لشگرند سوگند خوردهاند كه قربانیات شوند من مطمئنم آبرویم را نمیبرند شمشیر بسته، مستِ كفن، تشنهیِ وصال بر جانِ خویش، درد و بلایِ تو میخرند سهمی مرا زِ داغِ جگرگوشهها دهید این دو امیدِ آبرویِ من به محشرند تا زیرِ كَعبِ نیزه نیفتادهام زِ پا بگذار تا به پایِ تو از خویش بگذرند دِق میكنند معجرِ من، جابهجا شود حساس و غیرتی به سرانجامِ مادرند اسبابِ خِجلَت است، كریمانه كن قبول این دو ذَبیح، تحفهیِ ناچیزِ خواهرند در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر دیدی كه قطعهقطعه و در خون شناورند دل خوش نكن به یاوریِ خواهرانهام پاها مرا زِ خیمه بُرونم نمیبرند شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن