
ای وای از غمت، شبِ طفلانِ زینب است هرکه دنبالِ تو، اوجِ سحرش بیشتر است اثرِ آهِ دلِ شعلهوَرَش بیشتر است از حرم آمدهام، با تو بگویم هرکس بیشتر دل بِبَرَد، دربهدرش بیشتر است دهمین روز شد و شد دَهِ ذِیالحَجهی من شکر قربانیِ من، برگ و برش بیشتر است خیمهات آمدهام، بست نشینم گویم خیمهیِ خواهرِ تو، شیرِ نَرَش بیشتر است به تو نزدیکتر از اهلِ حرم، خواهرِ توست به تو چون از همه زنها، پسرش بیشتر است به سرِ مویت قسم، یک سَرِ مو پس نکشم از همه، دخترِ حیدر جگرش بیشتر است کیستم؟! فاتحِ میدانِ تو از هرچه که هست آنکه آوازهیِ تیغِ پدرش بیشتر است تیغ را کرده حَمایِل که بفهمد آن قوم هرکه شاگردِ علی شد، هنرش بیشتر است از علمدار بپرس، از دو جوان میگوید بینِ اصحاب به این دو، نظرش بیشتر است هردو میدان زده، خواندند رجزها اما چه کنم آنهمه لشگر، نفرش بیشتر است خبرِ رفتنشان زود به هرسو پیچید به زمین خوردنشان که خبرش بیشتر است غمِ مادر، غمِ بابا، نه فقط داغِ پسر پیشِ مادر اثرش بر جگرش بیشتر است عون افتاده زمین، پیکر او پیچیده ازدحامیست ولی رویِ سرش بیشتر است و محمد نفسش کمتر و کمتر میشد زخمِ رویش زِ تَنِ مختصرش بیشتر است آه بر سینهشان جمعِ حرامی پُر شد وای از ضربهشان سختترش بیشتر است پُرِ زخماند، پُر از نیزه و شمشیر ولی از میانِ همه، زخمِ تبرش بیشتر است پیرمرد است، چگونه دو جوان بردارد از علیاکبر هم، دردِسرش بیشتر است بیشتر میشود این حجم اگر جمع شود تَنِ پاشیده زِ هم مختصرش بیشتر است همهجا بویِ تَنِ عون و محمد دارد همهجایند ولی دوروبَرَش بیشتر است