یحیی بـاز مانـده ز ایـل و تبـارِ من

یحیی بـاز مانـده ز ایـل و تبـارِ من

[ حاج محمدرضا طاهری ]
یحیایِ بـاز مانـده زِ ایـل و تبـارِ من 
ای جان، كه جانِ بی‌تو نیاید به كارِ من 

معراجِ خواهرانه‌یِ من، در مدارِ توست 
سیبِ بهشتی، ای خـوشیِ روزگارِ من 

ای موجِ مویه‌هایِ مـرا، ساحلی صبور 
آغوشِ گـرمِ گریـه‌یِ بی‌اختیارِ من 

از طالعی كه دستِ مرا بسته دلخورم 
انصاف نیست از چه نشد بخت یارِ من! 

پس داده‌اید تحفه‌یِ ناچیزم، ای كریم؟!
هرگز نـبود از تـو چنین انتظارِ من 

خیلی نبود خواهشِ زینب كه رد كنی 
اینـقدر بود پیـشِ شـما اعتـبارِ من؟! 

راضی به كمتر از علی‌اكبر نمی‌شوی 
وقتی‌ست خون‌بَهایِ تو، پروردگارِ من 

سُرمه كشیده‌اند و كفن‌پوش گشته‌اند 
این دو زِ جان گذشته‌یِ طوفان‌سوارِ من 

هم می‌دوند با سَر و هم می‌دهند سَر 
كافی‌ست كه اشاره كنی، گُلعُذارِ من 

خیلی شنیدنی‌ست رجزهایِ رزمشان 
عـون و محمدند دو لـبِ ذوالفَقارِ من 

سجاده‌هایِ شـوقِ مـرا مستجاب كن 
تو بـا بزرگی‌ات، كـمِ زینب حساب كن 

پروازشان بـده كه فدایِ سرت شوند 
طَیارهای كـوچكِ دور و بـَرَت شوند 

در شـعله‌هایِ غربتِ هَلْ مِنْ مُعینِ تو 
پروانه می‌شوند كه خاكستـرت شوند 

از جـانِ خود دریغ ندارند لحظه‌ای 
رخصت دهید، آبرویِ خواهرت شوند 

تا بـا تو سـوزِ داغِ پـسر قسمتم شود 
من قول می‌دهم، علیِ اكبرت شوند 

در جَـزر و مَدِّ نیزه و شمشیرِ ایـن سپاه 
پَرپَر زنند تا كه به خـون پَرپَرَت شوند 

دِق می‌كنـم زِ حسِ خجالت گرفتنت 
من خواستم كه نذرِ دلِ مضطرت شوند 

غم‌هایِ سینه، دست به معجر نمی‌برند 
كمتر مگر بـهانـه‌یِ چشمِ تَرَت شوند 

سَر می‌دهـند تـا سَرِ نِی زیـرِ آفتاب 
چتری برایِ خوابِ علی‌اصغرت شوند 

وقـتِ عبـور از گذرِ چشم‌هـایِ هَرز 
عباس‌هـایِ روسریِ دختـرت شونـد 

عُذرِ مرا به لـحظه‌یِ تشییعشان ببخش 
قصدم نبـود زحمـتِ بال و پَرَت شوند

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمدرضا طاهری محرم و صفر طفلان حضرت زينب عليهم السلام

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر طفلان حضرت زينب عليهم السلام

محبوب ترین محرم و صفر طفلان حضرت زينب عليهم السلام

محبوب ترین حاج محمدرضا طاهری

نظرات