
زینبم اما پیمبر میشوم یک تنه امروز حیدر میشوم گاه عمه، گاه مادر میشوم پیش مرگت ای برادر میشوم پس مگو بیلشکر و یاری حسین خواهری ماننده من داری حسین جلوههایِ پنج تن هستم تو را مرتضایِ بت شکن هستم تو را فاطمه هستم حسن هستم تو را من زنم نه! شیر زن هستم تو را هر کجا باشی کنارت زینب است هم زره هم ذوالفقارت زینب است تو اگر دل دار میخواهی منم در سپاهت یار میخواهی منم در سفر سردار میخواهی منم حیدرِ کرار میخواهی منم هستیام هستی بیا هستم بده جانِ زینب نیزه در دستم بده من که نمردم داری میگی هل من معین، هل من ناصر حسین جان تیر عشقت را کمان خواهم کشید دست از هستی و جان خواهم کشید تیغ خورد را بیامان خواهم کشید من دمار از کوفیان خواهم کشید لافتی الا عقیله میشوم من یداللهِ قبیله میشوم دلبرم حالا که تو بی لشکری ارباً ارباً پیکری میآوری داغ دارِ ماجرایِ اکبری ای برادر نیست شرط خواهری مثل تو ماتم نبیند خواهرت حیف باشد غم نبیند خواهرت این دو فرزندم بلاگردان تو این دو مه پاره فدایِ جان تو بچههای خواهرت قربان تو هر دوتا قربانِ فرزندان تو جان من آیا اجازه میدهی شاه عاشورا اجازه میدهی کار من دارد میفتد بر قسم به زمین افتادن مادر قسم به دو دست بستهی حیدر قسم به گرفتاریِ پشت در قسم پیش زهرا رو سفیدم کن حسین زینبم اُمالشهیدم کن حسین دور شمعت شعلهور باید شوند پایِ تو افتاده سر باید شوند مثل اکبر مختصر باید شوند از برای تو سپر باید شوند لااقل شمشیر کمتر میخوری چند تایی تیر کمتر میخوری لااقل وقتی اسارت میروم لحظهای که از کنارت میرم بعد تو وقتی به غارت میرم شام در بزم جسارت میروم بهتر است اصلاً نبینند آن زمان مجلس مِیمیرود ناموسشان حسین لحظهای که بین بازاریم ما شکوه از نامحرمان داریم ما لحظهای که بیکس و یاریم ما کوچه به کوچه گرفتاریم ما از چه بهتر دور زینب نیستن از غم مادر معذب نیستن