ای عمو! دیدم از مرکب آخر افتادی هی پا کشیدم؛ دیدم که با سر افتادی دنیا پیش چشمم، تار شد رو سرم، عالم آوار شد از دست خیمه فرار کردم من اومدم ببینن مردم محاله من دیگه برگردم ای عمو جانم عمو جانم پای برهنه بهسوی آغوش بازت من یه قنوتم میون راز و نیازت در ظاهر گرچه ظریفم این نامردارو حریفم هنوز توو لشکرت، مرد داری هنوزم مرد نبرد داری بمیرم تشنهای؛ درد داری دستاتو باز کن؛ بازم یتیمو بغل کن شبیه قاسم، کاممو غرق عسل کن تا ضربهها کماثر شه دستکم دستم سپر شه تا زمین خوردی، زمین خوردم برای بیکسیات مردم برای سینت، سپر آوردم