آمدم تا رشتهام را بر درت محکم کنی
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید100+
آمدم تا رشتهام را بر درت محکم کنی زندگیام را به ذکر دائمت توأم کنی با تضرّع زیرِ لب دارم صدایت میزنم تا که قدری از حجابِ بِینمان را کم کنی شرمسار و سر بهزیرم که سبب شد نامهام باز هم گریه برای معصیتهایم کنی خستهام از خُدعههای نَفس از طول عمل آمدم یَابنَ الحسن دیگر مرا آدم کنی صاحب من، خیر خواهم، سایهی بالاسرم میشود قلب مرا خالی ز نامَحرم کنی؟ از تو بر میآید آقا معجزاتی اینچنین التماست میکنم، چشم مرا زمزم کنی دوست دارم یاورت باشم به اشک بر حسین ساعتی که گریه بر آن ماتم اعظم کنی جان فدای پلک مجروحت که دائم صبح و شب گوشهی مقتل نظر بر پیکری درهم کنی