اشک را از چشمه سار دیده‌ی تر می کشد

اشک را از چشمه سار دیده‌ی تر می کشد

[ سیدرضا نریمانی ]
اشک را از چشمه‌سار دید‌ه‌ی تر می‌کشد
دارم از اندوه تو آه مکرر می‌کشم

من به تلخی فراغت سخت عادت کرده‌ام
جام زهر دوری‌ات را شب به شب سر می‌کشم

خیمه‌ات را در بیابان‌ها تصور می‌کنم
چادر تنهایی‌ات را عین دفتر می‌کشم

بارها این شهر را گشتم کسی فکر تو نیست
بار عشقت را خودم بی یار و یاور می کشم

نفس من راه تنفس کردنم را بسته است
هرچه دارم می کشم از این ستمگر می کشم

معصیت مانندِ من پشت کسی را تا نکرد
در جوانی رنج پیری را فراتر می کشم

روح تو از دست سهل‌انگاری‌ام آزار دید
روی قلبت با همین اعمال ، خنجر می کشم

غالباً سردرگمی‌هایم به هیئت می رسند
منت ارباب‌ها را مثل نوکر می کشم

چای روضه ناامیدی های من را شست و برد
دست سردم را به گرمای سماور می کشم

آرزو دارم ببینم خطبه‌خوانی تو را
در خیالاتم تو را بالای منبر می کشم

مستمند مهربانی تواَم ، رَدَّم مکن...
کاسه‌ی خالی خود را تا دمِ در می کشم

اوج خوشحالی من لمس نوازش‌های توست
سر که بگذارم به روی شانه ات ، پر می کشم

هر زمان بد می شوم ، زهرا درستم می کند
در گرفتاری خودم را سمت مادر می کشم

کُشته ی عشق حسینم ، کربلا دفنم کنید
لااقل بر روی نعشم خاک دلبر می کشم

جانِ بانویی که گیر افتاد پشت در ، بیا
داغ او را در دلم تا روز محشر می کشم

قنفذِ بی چشم و رو می گفت: ای زهرا ! ببین
با طنابم پهلوانِ جنگ خیبر می کشم

نظرات