کشیدم از عذاب دوریات چه دردسرهایی
سیدرضا نریمانیپسندیدن19
بازدید7.7K
کشیدم از عذاب دوریات چه دردسرهایی گلاویزم ز هجرانت همیشه با خطرهایی به دریای غرور و کبر افتادم، مرا دریاب عزیز فاطمه تو منجی درماندهترهایی به دور سفرهی مهمانی تو پادشاهانند ولی دنبال سائلها و اینگونه نفرهایی گناه از غفلت ما بود چوبش را شما خوردید ز دست نوکرانت میخوری خون جگرهایی خبر داری کسی دیگر سراغم را نمیگیرد بیارد کاش روزی از وصال تو خبرهایی منم که بیشتر از بچّهها محتاج احسانم تویی که مهربانتر از تمامی پدرهایی بغل کردی مرا در خواب و بوسیدم هوایت را هنوز آن خواب خوش دارد به جان من اثرهایی دو دستم بسته شد امّا نخوردم بر در بسته صدایت کردم و دیدم همینجا پشت درهایی بیاور نسخهی من را علاجم جز زیارت نیست برایم دوری از کرب و بلا دارد ضررهایی **** پناه عالمیان زینبت پناه ندارد به جز تو ای شه خوبان که تکیهگاه ندارد اگر اجازه دهی صف کشیده از پیات آییم که این سپاه نگوید حسین سپاه ندارد اگر اجازه دهی من به شمر رو بزنم که ای سیه دل بی دین حسین گناه ندارد *** بگو چکار کنم آب را صدا نزنی بگو چکار کنم تا که دست و پا نزنی بگو چکار کنم تا تو را خلاص کنند به شمر رو بزنم یا که التماس کنم *** خسته بود آقا، تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزدند سنگ سرش شکسته بود آقا، خسته بود آقا تک و تنها رفت، که صدای گریه توو خیمه بالا رفت دم رفتن طرف خیمهی زنها رفت، تک و تنها رفت تنهای تنها بود، تنهای تنها رفت آروم جون من، زیر دست و پا رفت **** روضه مکشوفه اونی که به حضرت عقیله معروفه اومده با دست بسته وسط کوفه روضه سر بازه سه شبانه روز مانده پشت دروازه کار از کار گذشت زینب از میون انظار گذشت از سر کوچه و بازار گذشت