نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منم و چشم تر و این دل مضطر مانده تویی و حرمت این مُصحَفِ بر سر مانده شب قدر آمده، قدری بغلم کن یا رب بر سرم دست بکش، بر سر این درمانده اگر امشب تو مرا پس بزنی میمیرم عاشقی پشت در خانهی دلبر مانده باغ اعمال مرا آتش غفلت سوزاند چه کنم شاخهی عمرم همه بی بر مانده چه خطاها که نکردیم و تو جمعش کردی ای که در بخشش بی حدّ تو کافر مانده همه راندند مرا، نیست غمی، زهرا هست پشت این کودک تنها شده، مادر مانده در قیامت همگی زیر پر فاطمهایم محشر مادر ما در صف محشر مانده زیر قرآن خدا ذکر علی جان عشق است لب من در هوس گفتن حیدر مانده داد افلاک بلند است الهی بعلی نام مولا وسط عرش، شناور مانده جز محبّت نچشیدهست غلام حیدر حسرت اخم علی در دل قنبر مانده شب قدری برسانید مرا پیش پدر ای نجف، آرزویت در دل نوکر مانده کاسهی شیر یتیمی به زمین خورد، شکست کاسهی او دل ما بود که لبپَر مانده آخرین ثانیههاییست که بابا داریم همه دلگرمی ما در دل بستر مانده لحظهها، لحظهی دیدار علی با زهراست کوثری منتظر ساقی کوثر مانده تیغ کوفه به سر شیر خدا رحم نکرد پدری رفت ولی غصّهی دختر مانده در دل کوچهی کوفه چه به روزش آمد آه زینب، وسط چند نفر شَر مانده **** علی رو حلال کن واسه درد پهلوت علی رو حلال کن واسه زخم بازوت علی رو حلال کن برای همون روز علی رو حلال کن واسه دست بستهش نتونست که برداره اون در رو از روت شرمندهم بی یار بودم شرمندهتم دستامو بستن شرمندهتم تو خونهی من نامردا پهلوتو شکستن این قصّه رو تازیونه میدونه در و دیوار خونه میدونه همه میگن کسی چه میدونه چیه غصّه گریههای شبونه میدونه مادر از درد عرق سرد میکنه از طرز استراحتش معلومه پهلوش درد میکنه تا میخوابه این شبای آخریش زخم رو ابروش وا میشه خونی میشه باز روسریش میشه حساس صورتی که نیلیه هرچی داره درد میکشه زیر سر اون سیلیه لعنت بر اون دستایی که بی هوا بالا اومد تو کوچهها مادرمو کشت بی صدا همه مادر دارن من ندارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد