من از خاک پای تو سر بر ندارم
محمدحسین پویانفرپسندیدن7
بازدید4.4K
من از خاک پای تو سر بر ندارم مگر لحظه ای که دگر سر ندارم مگیر از سرم سایه ی چادرت را3 پناهی از این خیمه بهتر ندارم بگیر از سر لطف جان مرا هم ببخشا اگر جان دیگر ندارم بخوانم به فرزندیت که امیدی به غیر از دعاهای مادر ندارم با تو محشر به پا میکنیم در قیامت چنان که هراسی ز محشر ندارم به داغ تو خون گریه کردم هنوزم خبر از دل خون حیدر ندارم سرودم ز داغ تو چاره ای جز نوشتن ز دیوار و از در ندارم شنیدم که دست تو از کار افتاد2 اگر چه درست است باور ندارم ***