
(چشم طمع دارند سائل ها به احسان 2 خیلی بد عادت داده ای ما را به احسان) ۲ با سرزنش هم میشود ما را خجل کرد ۲ مارا خجالت میدهی اما، به احسان برخورد تو با ما دو حالت دارد، آن هم امروز با سَتّاریت، فردا به احسان [دست شکسته اش به قنوت دعا بلند مشغول بچه ها شده با دست دیگری اسپند دود می کند اَسما برای او کوری چشم زخمِ مدینه که بهتری فضه غروب شد دل زهرا گرفته است باید لباس رفتن او را بیاوری] تو قصد کردی آبرویم را نریزی یا به کرم، یا به عنایت، یا به احسان آنقدر غرق دیدن لطف تو بودیم کِشتی ما افتاده در گرداب احسان مارا از این مجلس به آن مجلس کشاندند دستم رسید آخر به دامان تا به احسان حتما قیامت که شود دنبال مایی وقتی که وقت تو شده اینجا به احسان شرمنده ام از گریه هایی که نکردم بانو تَفًضًلنا و کَرَّمنا به احسان ***