
من بحر نهفته در سبویم فریاد شکسته در گلویم خورشید در آبگینه دارم صد قُلزُم خون به سینه دارم یک جرم صغیر و یک جهان داد یک حنجره و هزار فریاد چون قطرهی متصل به دریا یکباره نهاده دل به دریا بحری شدهام تمام گوهر در مدح و ثنای کفو حیدر مام پدر تمام خلقت رکن دگر امام خلقت آن شمسهی عالم هدایت پیوند رسالت و امامت لبخند نماز بر لب اوست صد لیلهی قدر هر شبِ اوست تا بحر نماز بست قامت کردند فرشتگان قیامت دیدند خدای بی نیازش فخریه نموده بر نمازش جبریل کند بسی تعلم تا در بر او کند تکلم از اوست به پا نظام اسلام در اوست عیان تمام اسلام او کیست که محور رسالت؟ با آنهمه عزت و جلالت چون روح به بر بگیرد او را گوید پدرت فدات زهرا در محضر او قیام میکرد او را به ادب سلام میکرد او لنگر یازده سفینه است او محور عرش بر زمین است عالم همه بر درش فقیرند مسکین و یتیم یا اسیرند چون ذات خدای خود یگانه با فزّه شریک کار خانه با اینهمه داشت دستش آماس چرخاند ز بس به خانه دستاس ای روح همیشه جاودانی ای جان و تن تو آسمانی مرآت خدا تمام احمد شایستهی احترام احمد نه سال عروس بیت حیدر آورده بر او دو مه دو اختر مُلک و ملکوت سائل تو ما را نرسد فضائل تو ما را نرسد ثنات، زهرا خورشید کجا و مور صحرا تو دست خدا در آستینی تو یار امام راستینی جز دست خدا کسی نشاید از دست علی گره گشاید تو بهر علی قیام کردی خود را سپر امام کردی دردا که تو را به خانه کشتند با ضربت تازیانه کشتند تا چند کنایه و اشاره؟ ولله شکست گوشواره فریاد که پاره شد گلویم بگذار همان به پرده گویم روح از تن عشق پر زد و رفت بر جان علی شرر زد و رفت مولا چو رسید در کنارش چون دید به چشم اشکبارش که فاطمه با قد خمیده چادر به روی خودش کشیده آرام کمی نگاش کرد مولا آهسته صداش کرد مولا حس کرد که قدرتی ندارد چون فاطمه حرکتی ندارد انگار فلک ز حرکت افتاد مولای سخن به لکنت افتاد بگذار بگویمت به فریاد چون طفل علی به گریه افتاد کهای دختر خاتم رسولان من با توام ای رسول را جان ای مادر زینبین برگرد بیتو چه کند حسین برگرد