نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من از این دنیای نیرنگ وفریب آمدم سوی غریب ابن غریب نوکر سرخوردهات برگشته است بازکن آغوش خود را ای حبیب درد دارم که سر صبح آمدم نا امیدم از مداوای طبیب سایهات را از سر من بر مدار میرسد بی تو بلای عنقریب من کجا و این همه آقاییات مینشینی با گدای نانجیب حیف عمرم با گناهانم گذشت حیف از روی تو ماندم بینصیب آخرش ما را نبردی کربلا لا اقل اینجا بیاور بوی سیب فاطمیه میشوم با فاطمه ندبه خوان هر فراز و هر نشیب بی هوا حوریه را سیلی زدند گوش او دارد صداهای مهیب آن دری که سوخت بر رویش شکست زیرلب میخواند علی اَمَّن یُجیب از همان وقتی که افتاد زمین مادرت حساسیت دارد به شیب می رود زهرا به دنبال حسین از همین حالا به گودال حسین از روی تل دیدم هوا شد تیره و تاریک وقتی سنان سرنیزهاش را بی هوا انداخت این نیزه بر پهلو نشستن های در گودال ما را به یاد پهلوی خیر النساء انداخت لعنت به شمر و خنجر کندی که با تندی ما را پس از پنجاه سال از هم جدا انداخت انگار الان آمده از علقمه گودال برسینه تو چکمههایش ردپا انداخت انگشترت را ساربان برده خبر دارم انگشت را اما نفهمیدم کجا انداخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد