نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دریغا چشم بینایی ندارم ببین جز جان رسوایی ندارم اگر رد میکنی رد کن ولی من به جز درگاه تو جایی ندارم خدا داند دلم چون گریه میکرد به حالم دشت و هامون گریه میکرد ندیدم زخم پهلو را در آن شب ولی دیدم کفن خون گریه میکرد یک نفر بر گِرد مولا با سپر چرخیده بود بهتر این است که بگویم با پسر چرخیده بود سرنوشت شیعه را جور دگر میزد رقم در به سمت داخل کوچه اگر چرخیده بود میشد از طرز قدمهایش بفهمی با شتاب دور خود در عرض کوچه یک نفر چرخیده بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد