نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مخمر شد به اشک و خون دل آب و گلم اینجا کجا رو آورم هر جا روم باشد دلم اینجا جهان دریای ظلمت بود هر جا پای بنهادم به این وادی سفر کردم که باشد ساحلم اینجا تهی دستم ولی امیدوار هستم که مقبول تو افتد گریهی ناقابلم اینجا به سویت دست بالا بردهام چون نخل خشکیده مگر با آب اشکی باز بخشی حاصلم اینجا کم از خار رهی بودم ولی باغ گلم کردی نگاهت کرد با آن بیکمالی کاملم اینجا نشستم در دل شب پشت دیوار حریم تو گدای خانه بر دوشم که باشد منزلم اینجا از آن دریای اشک شوق گشته چشم گریانم که حل گردد به یک لبخند تو صد مشکلم اینجا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد