نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بانوی آب و آینه گویم ثنای تو لبریز شد فضای دلم از هوای تو بانو شما بهانه ایجاد خلقتی خَلق علی و احمد و عالم برای تو بوی بهشت میوزد از بزم روضه ات نه نه جنان نهاده سر خود به پای تو هجده بهار بودی و رفتی ولی هنوز در ذهن کوچه مانده غم بی انتهای تو بی بی نمیشود که نصیبم کنی ز لطف آیم بقیع و ناله کنم در عزای تو سرمایه ام همین بود از زندگانی ام در دیده اشک و روی لبانم نوای تو زانو بغل گرفته ام و گریه میکنم امشب خدا کند که بمیرم برای تو ************
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد