از دست این غم خون ز چشمان تر افتاد

از دست این غم خون ز چشمان تر افتاد

[ سیدرضا نریمانی ]
از دست این غم خون زِ چشمانِ تَر افتاد
در زیر بارِ این مصیبت کوه خَم شد 
تدفین مظلومه به دوش حیدر افتاد

***

بریز آب روان اسماء 
ولی آهسته‌آهسته
به جسم اطهر زهرا 
ولی آهسته‌آهسته

همه خواب و علی بیدار 
سرش بنهاده بر دیوار 
بگرید از فراق یار 
ولی آهسته‌آهسته

حسن ای نور چشمانم
حسین ای راحتِ جانم
بنالید ای عزیزانم 
ولی آهسته‌آهسته 

بیا ای دخترم زینب 
به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب
ولی آهسته‌آهسته

روم شب‌ها سراغ او
به قبر بی‌چراغ او
کنم زاری زِ‌ داغ او
ولی آهسته‌آهسته

***

وقتم کم و کار بدن زیاده 
وقتم کم و اشک حسن زیاده

***

ایستادم به روی پنجه‌ی پایم امّا
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

***

بد زدنت
جلو چشای حسنت 
ناحلة الجسم شدی و 
چقدر می‌لرزه بدنت

***

علی رو حلال کن واسه زخم بازوت 
علی رو حلال کن واسه درد پهلوت
علی رو حلال کن واسه دست بسته‌اش
نتونست که برداره اون در رو از روت

علی رو حلال کن که محسن فدا شد 
علی رو حلال کن به حالِ جفا شد
علی رو حلال کن برای همون روز
که پای مُغیره به این خونه واشد

علی رو نگاه کن، چی از من گذاشتی؟
تو قلبم غم و داغِ رفتن گذاشتی 
چرا توی اون بقچه که دادی زینب
کنار کفن‌ها یه پیرهن گذاشتی؟

یکی داره پیرهن رو می‌دزده 
پیرهن که نه کفن می‌دزده 
یکی داره با یه کهنه خنجر
سر رو از روی بدن می‌دزده

***

صلّ‌ اللهُ علیکَ یا عطشان
مَقتل میگه افتادی آقا جان
مَقتَل میگه از مادر آب خواستی
آقا بردن پیرهنت رو راستی 

مَقتل میگه پنجه تو موت کردن
بی‌پیرهن هِی زیر و روت کردن
خواهرت به نفس‌نفس افتاد
خیمه دست شمر و شَبَث افتاد

***

یا اباعبدالله مظلوم بودیو 
از آب فرات محروم بودیو
تنها بودیو 
فکر خیمه‌ی زن‌ها بودیو

نظرات