(خزان شدیم و بهارِ لقا نیامدهاست)۲ به دهر غربت ما، آشنا نیامدهاست یبن الحسن تمام عمر به دل مُردگی گذشت ولی به سینهها دم آن جانفزا نیامدست هرآنچه، هست به دربار رحمتِ مهدیاست درست آمده سائل خطا نیامدهاست نمیرویم، از این باغِ مرحمت جایی گدایی از کس دیگر به ما نیامدهاست یابنالحسن نشد عزیزِ خدا هرکسی به عشق علی به پای بوسی ایوان طلا نیامدهاست خداکند که مرا از کرامتاش بخرد زمان وحشت در قبر تا نیامدهاست (چه خاک، بر سر خود میکنم، اگر دو مَلک صدا زنند که او کربلا نیامدهاست)۲ به سوی مملکت صاحب الزمان عمریاست به لطف گریه زهرا، بلا نیامدهاست چنین هجوم جفا و ستم به سوی زنی به غیر حوریهی مرتضی نیامدهاست