نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رودهای جاریِ پلک تَرَم، دریا نشد مثل چشمم هیچ چشمی پیش تو رسوا نشد گریهام وقتی نمیگیرد، بمیرم بهتر است مرگ بر آن عاشقی که با غمت احیا نشد ناتوانیِ مرا در داغ هجرانت ببین از تنور سینهی تنگم، بخاری پا نشد در پیِ عطر تو بین بادها سردرگُمم هرچه گشتم ردّی از پیراهنت پیدا نشد جای سنگِ طعنهی شهر است بر پیشانیام بین مَردم هیچ کس مانند من تنها نشد جمع اعمال من و احسان تو، ناممکن است یک رقم از حاصلِ عصیان من، منها نشد سطرهای دفترِ مشقِ ثوابم، خالیاند قصّهی عمر تباهم لایق اِنشا نشد با گناهانم دلت را بد به درد آوردهام بندهای در حَدّ من اینگونه، بیپروا نشد طفل بازیگوش را تنبیه کن، از خود مَران غیر آغوشت برایم هیچ جا مأوا نشد در گرفتاری به فریادم رسیده فاطمه در جهان، حَبلالمَتینی، چادر زهرا نشد مرغ دلتنگیِ من پَر میکِشَد سوی نجف هر کجا جز بام حیدر، بالهایم وا نشد هر که در دنیا پدر جانش علی شد، بُرد کرد باخت داده هرکسی فرزند این بابا نشد درد یعنی حسرت ششگوشهی صحن حسین جز فراق کربلا این ابتلا معنا نشد شیشهی عِطر خدا را سُمِّ مرکب خُرد کرد هر دری زد بوریا، جمعش کند امّا نشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد