
یادم نرفته است که من روی تلّ و او جسمش به زیر چکمهی ناپاک شمر بود من داد میکشیدم و در پیش چشم من خولی، سر حسین مرا از همه ربود یادم نرفته است که سرها به روی نی در پیش چشم اهل حرم، موج میگرفت گاهی سر حسین و گاهی سر علی بین رئوس نیزهنشین، اوج میگرفت یادم نرفته است که در شام و کوفه نیز مردم برای گریهی ما، دست میزدند سقّا، سرش که جلبتوجّه ز نیزه کرد با سنگ و چوب، مردم سرمست میزدند یادم نرفتهاست که با چوب خیزران هردم یزید بر لب و دندان یار زد اصلاً سر حسین مرا هرکسیکه دید با هرچه بود، بر سر هر رهگذار زد