
دیشب برای تو کمی ماتم نوشتم مرثیهای با رنگهای غم نوشتم در انتهای آسمانِ هفتگانه نام تو و پرواز را با هم نوشتم نام تو را وقتی رسالت میکشیدی همسایهی پیغمبر اکرم نوشتم وقتی نگاهم بر نجیبیِ تو افتاد مریم نوشتم، باز هم مریم نوشتم آه آن تکههای زندگیِ معجرت را باور نمیکردم اگر مبهم نوشتم وقتی نگاه زخمیات را میشمردم از پلکهایت چند تا را کم نوشتم همشیرهی خورشید، ای خانم ببخشید نام تو را با خط نامحرم نوشتم نگاهم ماند و از درها نیامد نشانی از کبوترها نیامد زمانی گردِ من پُر بود حالا یکی از آن برادرها نیامد دلم از تارِ غم، شیرازه دارد وجودم دردِ بیاندازه دارد لباسِ کهنهات را میفشارم لباست بویِ خونِ تازه دارد لبم خشک است آبآور کجایی؟ رُبابم مُرد علیاصغر کجایی؟ سرم بر خاک اُفتاده است عمه عصایِ پیریام اکبر کجایی؟ مگر در شامِ غم خواهر ندارید مگر این گوشه یک دختر ندارید بیایید و ببینم رویتان را ولی افسوس بر تَن سر ندارید مرا در لحظهی خوشحالیاش زد مرا در موقعِ بیحالیاش زد کسی که تیغِ خود را بر تنت کرد مرا هم با غلافِ خالیاش زد امیدم رفت تا بازوی تو رفت اباالفضلم چهشد اَبروی تو رفت سرم را ضربِ یک نیزه شکسته همان نیزه که بر پهلویِ تو رفت (ای حسینم، ای حسینم)۳ هیچکسی نیست، دور و برم غیرِ یادت تاجِ سرم سر به دامانِ بیکسی مثلِ شامِ غریبانِ حرم چَشمم از حرف زَمزمه خواند روحم از درد طفلِ یتیم آید از خاکِ کربلا بویِ تو همراهِ نسیم پارهپاره پیرُهنت یادِ جسمِ بیکفنت کشته من را یادِ تو و یادِ دست و پا زدنت (ای حسینم، ای حسینم)۳ یادِ رأس رویِ نِی و یادِ صحرا و بدنت یادِ تیغِ کُند و گلو یادِ سُمِ اسب و تنت یادِ داغِ دخترِ تو یادِ حلقِ اصغرِ تو یادِ نعل و جسمِ یتیم اِربَاً اِربا اکبرِ تو (ای حسینم ای حسینم)۳ یادِ چشمِ خشکِ حرم بر رَهِ آبآورِ تو یادِ چکمه رویِ تنت دِشنه روی پیکرِ تو یادِ چشمِ بستهی تو یادِ ذکر و لب زدنت یادِ زلفِ خاکی تو یادِ زیر و رو شدنت