نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گوشۀ خرابمون خوش اومدی مثل بابات به یتیما سر زدی عمه میگفت که بابات رفته سفر حالا که تو اومدی منم ببر دیدن دستای بسته اومدی پیشِ کاروان خسته اومدی حالا که دیگه نمیتونم پاشم حالا که پاهام شکسته اومدی دخترت خیلی گرفتار شده مثل عمّه دست به دیوار شده یه چیزی میگم به هیچ کِسی نگو چشام از گرسنگی تار شده ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد