شبِ ویرونه که با گریه چراغونی میشه من که هقهق میکنم خرابه بارونی میشه هِی میخوام نشون بدم بابا که هیچیم نشده ولی سرفهم میگیره کنج لبم خونی میشه من که درگیر تواَم غیر تو گیری ندارم اگه تو پیشم باشی درد اسیری ندارم من دیگه بزرگ شدم نشون به این نشونی که بعد تو چند روزه که دندون شیری ندارم وضع ما رو میبینه هر کی از اینجا رد میشه نمیخوام گریه کنم برای عمّه بد میشه شنیدم زجر اومده حرفمو آروم میزنم نکنه نشونیِ خرابه رو بلد بشه مشکل از چشمام که نیست نمیبینه نیمهشبه من میخوام ببوسمت مشکل من زخم لبه معلومه کار فقط یکی نبوده باباجون چقده رگهای حنجر تو نامرتّبه