نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پنجهی خصم، پر از موی پریشان من است عمّه، گریان من است عمّه، گریان من است سر بابای من امروز به دامان من است عمّه گریان من است عمّه، گریان من است عمّهجان! کنج خرابه، بیتالاحزان من است شاه، گریان من است شاه، گریان من است مادرم زهرای اطهر، موپریشان من است شاه، گریان من است شاه، گریان من است عمّه! بابا آمده؛ برخیز تا کاری کنیم آبروداری کنیم با لباس پاره باید میهمانداری کنیم آبروداری کنیم گوشهی ویرانه را کربوبلایت میکنم جان فدایت میکنم بوسهای میگیرم و شکر لقایت میکنم جان فدایت میکنم کنج این ویرانسرا، خورشید زهرا آمده عمّه! بابا آمده، عمّه! بابا آمده بی عمو عبّاس و اکبر از چه تنها آمده؟ عمّه! بابا آمده، عمّه! بابا آمده ای سر بی تن که در ویرانه، مهمان منی بهتر از جان منی یوسف زهرایی و مهمان کنعان منی بهتر از جان منی از سفر برگشته و مهمان دامان منی بهتر از جان منی با لبان خیزرانی، مرثیهخوان منی بهتر از جان منی گرچه از هجران تو، کوهی پر از دردم پدر کم نیاوردم پدر، کم نیاوردم پدر شام را با گریهام، ویرانهای کردم پدر کم نیاوردم پدر، کم نیاوردم پدر من اگر گریه کنم، عرش خدا میلرزد نوهی زهرایم پای این سر، بهخدا جان بدهم میارزد نوهی زهرایم امشب آغوشم شبیه سینهی خیرالنّساست جای شاه کربلاست، جای شاه کربلاست دامن خاکی من، همرتبهی عرش خداست جای شاه کربلاست، جای شاه کربلاست گوشهی ویرانه میمیرم؛ حرم برپا کنم دختر زهرا منم، دختر زهرا منم ذکر یاعبّاس میگیرم، علم برپا کنم دختر زهرا منم، دختر زهرا منم پیش چشمش، بازکن چشمان بیسوی مرا شانه کن موی مرا عمّه بابا آمده، آبی بزن روی مرا شانه کن موی مرا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد