نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گونههام لبریز درده ... صورتم برنمیگرده ... طرف نیزهی سرت ... ندارم وقتی صداتو ... از روی نیزه نگاتو ... برنگردون از دخترت ... عمو؛ عمو؛ عمو موهام رنگش پریده مثل موهات ... بابا؛ بابا؛ بابا میزد و میگفت اینم هدیهی بابات ... تو زجر کشیدی، وقتی منو زجر روی خاکا میکشید ... من زجر کشیدم، وقتی منو دنبال تو هر جا میکشید ... میبرد منو یا با لگد یا میکشید ... من زجر کشیدم ... تو زجر کشیدی ... تو محلّه ی یهودی ... خدا رو شکر که نبودی ... موقع سنگ و هلهله ... از هر سویی میرسیدن ... از دست هم میکشیدن ... موهامو زجر و حرمله ... منو زیر لگدها ندیدی خدارو شکر رو نیزه بابا ... سرم؛ سرم ؛ سرم درد میکنه از اون دقیقه تا به حالا ... با اشک دیده ، عمّه میگه تو چشم همه زیبا شدم ... قدّم خمیده ، با سیلی زجر از روی خاکا پا شدم ... حالا دیگه مثل مادرت زهرا شدم ... رنگم پریده ... رنگت پریده ... میزد با سیلی ... اون خیر ندیده ... دور دیده چشم بابامو ... درآورد گوشواره هامو ... با سیلی زجر از تو گوشم ... دلم از هجر تو خونه ... توی بازی زمونه ... نشد یادت فراموشم ... نفس؛ نفس؛ نفس میزنم و حسین حسین میگم هنوزم ... هنوز من از خداحافظی آخر تو دارم میسوزم ... وقتی میرفتی ، من خواب تو رو تو خیمه داشتم میدیدم ... از خواب نازم با بوسهی آخر تو کاش میپریدم ... کاشکی که تو رو تو بغلم میکشیدم ... از خیر بوسه آخر گذشتم ... آخر یتیمی شد سرگذشتم ... تو زجر کشیدی ... من زجر کشیدم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد