نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفتم به خود یا كه خبر از ما نداری یا كه خیال دیدن ما را نداری حالا كه از راه آمدی فهمیده ام كه هرشب تو می خواهی بیایی پا نداری دور از من و عمه كجاها رفته ای كه یك جای سالم در سرت حتی نداری اما پر از زخم و جراحت هم كه باشی زیباترین بابای دنیا تا نداری بعد از تو باید سوخت در هُرم یتیمی بعد از تو باید ساخت بابا با نداری بادختر تو دختران شام قهرند باطعنه می گویند تو بابا نداری من را به همراهت ببر تا كه بفهمند تو دوست داری دخترت را یا نداری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد