نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خبر داری تب کردم ای بابا خبر داری پر درم ای بابا خبر داری که گوشوارههامُ توی خیمه گم کردم ای بابا خبر داری چهل منزل پی تو میگردم ای بابا خبر دارم افتادی از نیزه، خبرداری افتادم از ناقه از اون شب که دشمن منُ میزد هنوزایبابا صورتم داغه خبر سنگینه، عدو بی دینه، دیگه چشم منِ نمیبینه ما بین ارواح العدا تبحث عیناها ان راسی مولیها ولله یراها ماصدقت عن الردا لیطمع اولیها مذ قد تولاها لفقد ابلاها نادت اباها تروی عصاها یا والدی لیطعم ما صدقت عینی انظر الیّ انی رقیه معدت ان امشی الی ضل الحسینی یبقی سوالی فی فُعالی ما نسا مَن الذی اَیتمنی یا ابتاها چرا اینقدر قلبم آشوبه، دلم داره تو سینه میکوبه چرا صورتت زخمیِ سنگه رو لبهاتم انگار جای چوبه نپرس از من از احوالم تو خوب باشی حال من خوبه نداری تو عمامه من معجر موهات سوخته مویِ منم سوخته شدم جون بر لب، میرم من امشب، حلالم کن عمه جون زینب ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد