نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای سَر چه شد امشب به من زار، زدی سَر از لطف به این مرغ گرفتار، زدی سَر صد بار مرا کُشتی و یک بار زدی سر چون بود که در خانهی اغیار زدی سر تا روی تو را بر روی قلبم بگذارم افسوس که دستم به بدن تاب ندارد یا اَبَتا یا حسین... مهمان منی سفرهی رنگین مرا بین دست تهی و سینهی سنگین مرا بین رخصار کبود و سَر خونین مرا بین در تلخی غم لحظهی شیرین مرا بین گر دست دهد پای دویدن زِ تو گیرم آنقدر به دور تو بگردم که بمیرم بگذار رها گردد جان از بدن من بگذار بُوَد نام تو آخر سخن من بگذار شود پیرهن من کفن من بگذار به ویرانه شود دفن تن من صد کوه غم از کودک تو خم نکند پشت ای مونس جان درد فراق تو مرا کشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد