نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بگو کجایی، آهای آبروی آبرو کجایی دوازده ماه، پی تو گشته ماه کو به کو بگو کجایی دوباره برده تو را، محرم دوباره کردست آرزو کجایی شب رقیه است، ز روضه ی عموست گفتگو کجایی شبی که او گفت، عمو نگیر از رقیه رو کجایی برای سیلی، بهانه دستش آمده عدو کجایی شدن خیره، به گوش و گوشوارهام عمو کجایی عمو به سرعت، رسیده دست زجر از هرسو کجایی یکی به بگوشم، یکی نشسته بر ته گلو کجایی مرا ز مویم، بلند کرده زجر مو به مو کجایی به لکنت او گفت، عمو کجا، عمو کجا، عمو کجایی خبر رسیده، که دختری به محضر پدر رسیده عموش رفته، به خیمه از نبود او ضرر رسیده به اصغر او گفت، به تو عطش به من دو چشم تر رسیده تو تیر خوردی، ولی به گوش من از آن اثر رسیده به تو سه شعبه، به گوش من دوشعبه بیشتر رسیده سه شعبه و دست، به ما رسیده هر چه شعله ور رسیده شروع قصه است، ولی رقیه قصه اش به سر رسیده رقیه دیده، که تکه تکه تکه یک نفر رسیده چنان مرا زد، که جای گونه رنگ دست او پریده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد