نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه میشد در پسِ شبهای تار ما، سحر باشد؟ خدایا این طَبَق کاش از عزیز ما، خبر باشد سری را روی نیزه دیدهام، قدری شبیهش بود خدایا کاش بابای عزیز ما، سفر باشد نمیدانم کجا مانده است امّا هر کسی دیدش بگوید تا که نگذارد رقیّه در خطر باشد بیاید بیبدن، بیسر، بیاید کاش از این در بیاید تا که بالای سر ما هم، پدر باشد پدر، یکساعتی با شمر بود و من چهل منزل به من حق میدهد، حالم شبیه محتضر باشد تنور خانهی خولی، گمانم بود روشن چون توقّع داشتم سهمم از این سر، بیشتر باشد تمامش سوخت، غارت گشت، دست این و آن افتاد و إلّا موی دختربچّه باید تا کمر باشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد