نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پدر ای شاهد این حال تماشایی من مَن الَّذي أَيتمني؟ از سر نیزه تماشاگر شیداییِ من مَن الَّذي أَيتمني؟ سوخت از نالهی من شمع و گل و پروانه مَن الَّذي أَيتمني؟ میکند گریه به بخت سیهام ویرانه مَن الَّذي أَيتمني؟ تا به کی نیزه تو را بوسه زند دلبر من مَن الَّذي أَيتمني؟ بهر یک بوسه شبی هم بشین در بر من مَن الَّذي أَيتمني؟ بنشین در بر من تا که به تیماری تو مَن الَّذي أَيتمني؟ اشک افشانم و کوشم به پرستاری تو مَن الَّذي أَيتمني؟ پدر آنقدر ضعیفم که تو گویی پیرم مَن الَّذي أَيتمني؟ که سبکتر ز گرانی غل و زنجیرم مَن الَّذي أَيتمني؟ یاد داری که شبی سلسله در پایم بود بر سر ناقهی عریان شدهای جایم بود پیش رویم به سر نیزه سرت را دیدم از همان فاصلهی دور تو را بوسیدم تا دل و جان به تماشای وصالت دادم محو رویت شده از ناقه زمین افتادم خار بر زخم تن و پای پر از آبله رفت ماندم از رفتن و دور از نظرم قافله رفت (مَن الَّذي أَيتمني؟) 2 دشت تاریک و من از درد به خود پیچیدم ناگه از دور سیاهی کسی را دیدم دیدم آرام به این سوی قدم برمیداشت نالهای زیر لب و دست به پهلویی داشت قامتش بود کمان، رخ او نیلی بود حتم دارم که همان هم اثر سیلی بود بنشین ببرم دخترک خستهی من تا نوازش کُنَدَت بازوی بشکستهی من وای آن لحظه عجب لحظهی غمناکی بود من ندانم ز چه رو چادر او خاکی بود؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد