نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اومدم برا لبت دعا کنم تو خرابهها خدا خدا کنم نوۀ فاطمه هستم اومدم روزگارِ یزید و سیا کنم اومدم کارِ ثواب کنم برم نقششو نقش برآب کنم برم با همین دستای بستم اومدم روسرش کاخو خراب کنم برم عمّه از قدّ کمونم حرف میزد از دلِ غرقِ به خونم حرف میزد گلۀ یزیدو به عموم بکن خیلی بد با عمّه جونم حرف میزد هیچکسی مثل من عاشق نمیشه مثِ گلبرگ شقایق نمیشه هرچی هم مرهم بیاری، دیگه این دخترت دختر سابق نمیشه به صدای ما کسی جواب نداد دستِ ما کسی یه قطره آب نداد زجر به جای خودش، اما هیچکسی مثِ حرمله منو عذاب نداد رمقی تو پام نمونده بابایی سو برا چشام نمونده بابایی شونه به موم نزدی هم نزدی چیزی از موهام نمونده بابایی منو آمادۀ پر زدن کنید لباسِ سیاتونو به تن کنید حالا که بابای من بیکفنه من و با پیرُهنم کفن کنید از دلِ عمّه باید در بیارن شب غربت منو سر بیارن من با گریههام یه کاری میکنم تا برای همه معجر بیارن جلوات نبویِّ دخترت غیرت مرتضویِّ دخترت یه تنه باعث رسوا شدنِ کاخِ ظلم امویِّ دخترت کارِ پیغمبری کرده برا من دستاشو روسری کرده برا من عمّهجون خواهری کرده برا تو عمّهجون مادری کرده برا من کوچههای شام، خیلی سخت گذشت توی ازدحام، خیلی سخت گذشت برای پردهنشینای حرم مجلسِ حرام خیلی سخت گذشت کی روی سینت نشسته بابایی چشمای نازتو بسته بابایی هنوزم داره خون از لبات میاد دندوناتو کی شکسته بابایی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد