
وقت است كه از چهرهی خود پرده گشايي تا با تو بگويم غمِ شبهاي جدايي من در قفسِ بال و پَر خويش اسيرم اي كاش تو يك بار به بالينِ من آيي در بنده نوازي و بزرگي تو شك نيست من خوب نياموختم آدابِ گدايي ميخواستم از ماتمِ دل با تو بگويم از ياد رود ماتم دل چون تو بيايي اي پرسشِ بي پاسخِ هر جمعهی عشّاق آقا تو كجايي، تو كجايي، تو كجايي؟