نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

محتاج بر دعایم، امشب مرا دعا کن من مستمند عفوم، لطفی بر این گدا کن بر عبد بی لیاقت آغوش خویش وا کن تو سایهی سرم باش مردم ز بی پناهی العفو یا الهی... با باری از گناهان، بر درگهت نشستم هی توبه کردم اما، هی توبه را شکستم خوردم زمین بیا و امشب بگیر دستم از روی عفو و بخشش بر من نما نگاهی العفو یا الهی... هر چند با گناهم من مستحق نارم تو خوب واقفی که جز تو کسی ندارم بر روی من نیاور خیلی گناهکارم گرچه زیادیام من با این زیاده خواهی العفو یا الهی... سرمایهای ز عمر گشته تلف ندارم جز بخشش تو اصلاً در دل هدف ندارم من واسطه به غیر از شاه نجف ندارم گفتم نجف چه فیضی چه صحن و بارگاهی العفو یا الهی... ای کاش در شب قدر، غرق عطاش بودم دور ضریح مست از حال و هواش بودم من نیز روبروی ایوان طلاش بودم اینگونه آرزو هم بد نیست گاهگاهی هر چند غرق جرم و معصیت و گناهم بنگر به چشم خیسم بنگر به اشک و آهم حق علی بیا و بگذر ز اشتباهم امشب بده نجاتم دورم کن از سیاهی العفو یا الهی... حق همان که امشب افلاک مضطرش بود افطار آخرش را مهمان دخترش بود چشم انتظار وصل زهرای اطهرش بود آن که به ضرب شمشیر فرق سرش دوتا شد پیشانیاش شکست و آن زخم کهنه وا شد مسجد ز خون فرقش گودال کربلا شد راهی ز سمت محراب وا شد به قتلگاهی العفو یا الهی... گودال گفتم و باز هنگامهای بهپا شد قربان آن که رأسش از پشت سر جدا شد بی پیرهن تن او روی زمین رها شد نه یک زره به تن داشت نه خود و نه کلاهی العفو یا الهی... سر روی نیزه تا رفت خورشید دیده تر شد ای وای خواهر او از غصه خون جگر شد با خولی و سنان و با شمر همسفر شد گردیده بی محارم زینب به کوفه راهی العفو یا الهی...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد