نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای کاش که در مقدمت ای یار بمیرم صد بار شوم زنده و صدبار بمیرم من طاقت نادیدن روی تو ندارم مگذار که در حسرت دیدار بمیرم پروندهی اعمال مرا پاک کن امشب مگذار سیه روی و گنه کار بمیرم در راه ظهور تو به دردی که نخوردم ای دوست ز من بگذر و بگذار که بمیرم ای یوسف زهرا تو بده رزق شهادت مپسند که در بستر و بیمار بمیرم حالا که تویی صاحب عزا کاش که من هم در روضهی عباس علمدار بمیرم آنجا که دو دست از بدنش قطع شد و خورد یک تیر به آن چشم گوهربار بمیرم (ابالفضل) تا مشکتو تو آب زدی موجای دریا شد آروم تا رو به ساحل اومدی بغصی نشست توی گلوت غربت دنیا شد نصیبم رو لب گل کرد آیههای امن یجیبم بلند شو بنگر که شمشیرها رو کشیدند آخه میدونن بدون تو من غریبم (ابالفضل) از کار عشق این گره بسته وا نشد باب الحوائج همه حاجت روا نشد بستند راه های حرم را به روی او میخواست تا حرم ببرد آب را نشد ناگاه مشک آب ابلفضل را زدند یعنی فرات قسمت آل عبا نشد شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند پا مال نعل تازه غروب بلا نشد دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است بزم شراب جای علمدار خالی است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد