دستی اگر دارم به دامان تو دارم

دستی اگر دارم به دامان تو دارم

[ حاج مهدی سلحشور ]
دستی اگر دارم، به دامان تو دارم
چشمی اگر دارم، به احسان تو دارم

از سفره‌ای جز سفره‌ی تو، نان نخوردم
من هرچه دارم از سرِ خوانِ تو دارم

این زندگی با پای تو مُردن می‌ارزد
جانی اگر دارم، به قربانِ تو دارم

تا کِی بگویم العجل، پس کِی می‌آیی؟
عمری‌ست در دل، داغِ هجرانِ تو دارم

هجران دلم را بُرد تا کنجِ خرابه
این روضه را، از چشمِ گریانِ تو دارم

بابا شبیه تو، پُر از دردم کجایی؟
برگرد که امیدِ درمانِ تو دارم

قرآن بخوان این‌جا که دیگر خیزران نیست
این خاطره از صوتِ قرآنِ تو دارم
****
خوش آمدی گِله‌ای نیست، بهترم مثلا
شبیه قبل نشستی برابرم مثلا

خیال می‌کنم اصلا مدینه‌ایم هنوز
بهشتِ چادرِ زهراست بسترم مثلا

دوباره مثل گذشته کشیده‌ای بابا
خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلا

نسوخته‌ است، نه امشب به پات می‌ریزم
خیال کن که همان نازدخترم مثلا

بگو: فدای سرت، گوشواره گم شده است
بگو دوباره برای تو می‌خرم مثلا

خیال می‌کنم انگشترِ تو پیش عموست
تو هم خیال کن آن‌جاست زیورم مثلا

خیال کن که رقیه زمین نخورده پدر
خیال کن که سرِ دوشِ اکبرم مثلا

کبود نیست کمی خاکی است صورت من
نرفته دست کسی سوی معجرم مثلا

تو فکر کن مثلا عمّه را کتک نزدند
مراقب است عموی دلاورم مثلا

به قصد کُشت کسی خواست تا مرا بزند
ولی رسید به دادم برادرم مثلا

به روی نیزه کنار تو دید یک سر را
رباب گفت که خوابیده اصغرم مثلا

نظرات