نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هرقدر که پیش تو بدهکار زیاد است لطف و کَرَمِ توست که بسیار زیاد است با دست بُریده تو مگر دست بگیری امروز در این جمع گرفتار زیاد است هر بار به یک جرم و خطا آمدم اینجا شرمندگیام پیش تو اینبار زیاد است اینجا بنویسید شفاخانهی عباس مانند من آنقدر که بیمار زیاد است ای ماهِ سرِ نیزه کجا میروی آخر بعد از تو در این دشت، شب تار زیاد است ماه من تو کجا و خاک کجا آسمان را سپردهای به زمین خوب شد زینبم نبود و ندید با چه وضعی تو خوردهای به زمین با زمین خوردنت من افتادم خواهرم بین خیمهها افتاد یکی از دستهای تو اینجاست بگو آن دیگری کجا افتاد این همه سال منتظر بودم بشنوم یک برادر از لب تو گفتی اما چگونه، شُکر ولی حسرتش ماند بر دل زینب تو با چه رویی به خیمه برگردم چه بگویم جواب طفلان را تا برایت دعا کنند دیدم جمع کرده رباب طفلان را با چه رویی حرم رَوَم وقتی پیکرت را نمیبَرَم عباس بعد تو وای بر دل زینب بعد تو وای بر حرم عباس ترسم از غارت تو و خیمه است این جماعت ز حرص لبریزند نروم میروند سمت حرم بروم بر سر تو میریزند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد