نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فیض محض است رحمتِ زینب چشم ما و عنایت زینب مشرق عالم است صبح دمشق صحن نور است ساحت زینب بس که آیینهی صفات خداست سر آمد به صورتِ زینب هر سحر جبرئیل میآید پا برهنه زیارت زینب از ازل حاکم است تا به ابد پای برجاست دولت زینب دفتر زُهد اگر خلاصه شود میشود یک عبادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گفتهایم از شهامت زینب دخترِ شیر باطناً شیر است به علی رفته قدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جریانسازِ مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید کوه عرفان کیست؟ عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقل مانده از بصیرت زینب پرچم کفر را به زیر کشید تا فَلک رفت رایت زینب اُسکتوا گفت لال شد دنیا تو ببین چیست هیبت زینب! فتنه را ذبح کرد با کلمات ماتم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخیل دامن اوست فرق دارد اسارت زینب سر به نیزه سایهای انداخت آه از استراحت زینب خواهشش روسریِ سالم بود سوخت در شعله حاجت زینب گذر کوفه پُر شد از اوباش سخت طی شد مسافت زینب حرمله با رباب همقدم است آب شد کوهِ غیرتِ زینب دَخَلَت زینب عَلَی ابنُ زیاد کشت ما را مصیبت زینب یک زینب و یک کاروان شد همسفر با ساربان با دست بسته قد کمان شد جانب کوفه روان وا غربتا وا غربتا... رَخت اسیری بر تنش خندد به حالش دشمنش با تازیانه پاره شد هم چادر و پیراهنش وا غربتا وا غربتا... پیکر شده بیسر رها بر دامن اهل قُری گردد کفن آقای ما در بین تکّه بوریا وا غربتا وا غربتا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد