ای ابهت نهفته در گامت عظمت داشت روح پیغامت از سرآغاز تا سرانجامت وقف نام حسین شد نامت ای سراپا حسین، یا زینب جَبَل الصَبر کربلا، زینب جلوات تو هست ربّانی ذکر اسرار توست پنهانی عشق را چشمهی خروشانی خطبههای تو بوده طوفانی دختر حیدری، غضب کردی اِبن مرجانه را ادب کردی (اُمِّ اَب، بوتراب مستوری)۲ صاحب دولتی و دستوری گر چه گاهی به صبر مأمورى تو به وقتش چنان سلحشوری که علی گفته مرحبا زینب آفرین بر تو زینبا، زینب عصمت اعظم حسینی تو وارث پرچم حسینی تو قسم محکم حسینی تو همدل و همدم حسینی تو غرق ذات بقیّة اللُهى در حقیقت فَناءِ فِی اللّهی ظهر روز دهم نهیب زدی ناله با قلب بیشکیب زدی تو دَم از غربتی عجیب زدی بر روی دوش آن غریب زدی گفتی: ای شاه، غصهدار توام از غریبی نگو، کنار توام گفتی: ای شاه ارتش تو منم ابر فیضی و بارش تو منم تیغ در حال چرخش تو منم خواهرم، پس بلا کش تو منم ای محاسن سپید خستهی من با توام یار دلشکستهی من بعد اکبر توان نداری که نیمه جانی و جان نداری که غیر اشک روان نداری که لشگری بینمان نداری که بچههایم فدای اکبر تو پیشمرگ علی اصغر تو جان زهرا تو را به این قرآن سهم من را بده در این میدان