فیض محض است رحمت زینب
محمدحسین پویانفرپسندیدن2
بازدید4.7K
فیض محض است رحمت زینب چشم ما و عنایت زینب مشرق عالم است صبح دمشق صحن نور است ساحت زینب بس که آیینهی صفات خداست سر آمد به صورت زینب هر سحر جبرئیل میآید پا برهنه زیارت زینب از ازل حاکم است تا به ابد پای برجاست دولت زینب دفتر زُهد اگر خلاصه شود میشود یک عبادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گفتهایم از شهامت زینب دخترِ شیر باطناً شیر است به علی رفته قدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جریانساز مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید کوه عرفان کیست؟ عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقل مانده از بصیرت زینب پرچم کفر را به زیر کشید تا فَلک رفت رایتِ زینب اُسکتوا گفت لال شد دنیا تو ببین چیست هیبت زینب فتنه را ذبح کرد با کلمات ماتم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخیل دامن اوست فرق دارد اسارت زینب دور ناقه فرشتهها جمعاند عرش آمد عیادت زینب عرق شرم چوب مَحمل ریخت سرخ شد از خجالتِ زینب سرِ بر نیزه سایهای انداخت آه از استراحت زینب خواهشش روسریِ سالم بود سوخت در شعله حاجت زینب گذر کوفه پُر شد از اوباش سخت طی شد مسافت زینب سرِ مستور رفت در بازار شد لگدمال حُرمت زینب حرمله با رباب همقدم است آب شد کوه غیرت زینب دَخَلَت زینبُ عَلی ابنِ زیاد کشت ما را مصیبت زینب **** بیایید و بخوانید، کتیبههای دیوار نوشتهاند که زینب، رسیده سرِ بازار واویلا، واویلا... ثواب دو زیارت، به خواهرت رسیده یکی جسم پُر از خون، یکی رأس بریده تویی حاصل زینب امان از دل زینب واویلا، واویلا... **** رأس تو را به روی نِی، هر چه نظاره میکنم سیر نمیشود دلم، نگه دوباره میکنم زِ دختران خود مپرس، که گوشوارهها چه شد؟ گریه به گوشواره نه، به گوش پاره میکنم **** خزان زود هنگام تو ای گل بهارم را به زردی آشنا کرد کجایی تا ببینی داغ هجرت مرا با کوچهگردی آشنا کرد گلویت بوسه دادم وقت رفتن مگر قبل از سنان بوسیده باشم کنون از دور میبوسم لبت را که قبل از خِیزران بوسیده باشم ای با غریبههای جهان آشنا حسین ای عهدهدار مردم بیدست و پا حسین