
صد عریضه عرض کردم خدمتِ تو بارها نامهی من را بخوان از بین این طومارها درد آب و نان ندارم، درد من دوریِ توست التفاتی کن، نظر کن، سوی ما بیمارها یک نگاهت میرساند سوی ما نور امید یک نگاهت میتکاند از دلم زنگارها من همیشه خاطرت را خواستم آقای من عاقبت من خیر میبینم از این اصرارها دیدی اما با بزرگی چشمپوشی کردهای ما فراوان دیدهایم آقا از این رفتارها کاش بعد مرگ هم نامت نیوفتد از لبم تا سرانجامم شود چون میثمِ تمّارها عهد کردم مثل تو باشم عزادار حسین یاریام کن با دعایت پای استمرارها شد شب سوم، دل ما هم خراباتی شده وای از داغِ خرابه رفتنِ دلدارها صد پسر در خون بغلتد گم نگردد دختری حرف من را خوب میفهمند دختردارها گفت میدانی چه بر روز رقیه آمده دست بسته میروم در کوچه و بازارها همه عالم سر سفرهی ما نان و خرما شامیان بر ما تصدق میکنند خسته از طعنهها و خسته از آزارها