
صبا اگر گذری افتدَد به کشورِ دوست بیار نفخهای از مویِ معنبرِ دوست به جانِ او که به شُکرانه جان بَرافشانم اگر به من برسد غباری از دَرِ دوست مردم اگر چه دوست به چیزی نمیخَرد ما را به عالمی نفروشیم تارِ مویی از سَرِ دوست یا صاحبَ الزمان یا صاحبَ الزمان هر چه از روزِ واقعه میرفت دلِ عاشق به شور می افتاد کم کم داشت غروب میآمد داشت از عشق دور میافتاد یک به یک جمعِ عاشقان را دیدیم که چگونه پِیِ لقا رفتهاند مثلِ پروانهها پرستوها بَهرِ دیدارِ با خدا رفتهاند با خودش زیرِ لب سخن میگفت: خیمهها خالی از دلاورهاست نوبتی هم اگر حساب کنند، نوبتِ انقلابِ خواهرهاست در یَمِ عشق شناور شد دلِ خود را به موجِ دریا زد هر چه از عشق میرسد نیکوست رفت مجنون و رو به لیلا زد به کَمر بست جوشنِ خود را مثلِ مادر حماسه بَرپا کرد رفت و اِستاد در برابرِ شاه با فغان استغاثه بَرپا کرد ای سلیمان به دَرگهِ کرمَت سینهای پُر از آه آوردم گرچه مورَم به پیشگاهِ شما بَر سَرِ دوش کاه آوردم ای که بَر دیگران نظر داری، خاطرت هست خواهری داری خاطرت هست کُنجِ این خیمه، وارثِ آهِ مادری داری پیشِ این چشمهایِ خیره به ما، دوست دارم روسپید شوم بِنت و اُختِ شهیدم و حالا، پیشِ تو مادرِ شهید شوم زینب هستم و جِگر دارم، تا سَرِ جان تو را هوادارم عاشقی را تمام خواهم کرد، جایِ یک تیغ من دوتا دارم این دوتا پیش کشی که میبینی، هدیهی من به کربلایِ تو است جایِ جامه به تن کفن کردهاند، تا بدانی در التهابِ تواَند بَهرِ زینب اگر پسر هستند، هر دوتا بَهرِ تو سِپَر هستند هر دو شاگردِ درسِ عباساند، اهلِ رزمیدن و خطر هستند لبِ خود بر کن و تماشا کن، رزمِ این شیر بچههایم را پیششان یاعلی بگو و ببین، غیرتِ این دلیرهایم را دست رَد کم بِزن به سینهی من، کاسهی صبرِ من سَر آمده است صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک یا اباعبدالله